انجمن آموزش مکالمه عربی
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
مرحبا بک في منتدی تعليم العربية للناطقين بالفارسية
يمکنک قراءة المواضيع والتحميل بدون التسجيل. ولکن إذا أردت أن تساهم في المواضيع یجب أن تسجل في المنتدی ويتم تفعيل حسابک من قبل المدير.
مع خالص الشکر و التحية
فریق الإدارة
************
سلام
خـــــوش آمــــــــــــــــدید
برای شرکت در مباحث این انجمن و استفاده از امکانات آن نیاز به عضویت دارید. پس از تایید عضویت می توانید در مباحث انجمن شرکت کنید.
برای دانلود کتابها، درسها، فیلمها، معجمها و نرم افزارهای آموزش مکالمه از وبلاگ انجمن به آدرس زیر استفاده کنید:
http://www.arabiforall.com/
با تشکر
گروه مدیریت انجمن مکالمه عربی
انجمن آموزش مکالمه عربی

سوالات نحوی و صرفی خود را اینجا بنویسید تا به آنها پاسخ داده شود554

أهلا وسهلا بك زائرنا الكريم, أنت لم تقم بتسجيل الدخول بعد! يشرفنا أن تقوم بالدخول أو التسجيل إذا رغبت بالمشاركة في المنتدى

سوالات نحوی و صرفی خود را اینجا بنویسید تا به آنها پاسخ داده شود

رفتن به صفحه : الصفحة السابقة  1 ... 9 ... 15, 16, 17, 18, 19, 20  الصفحة التالية

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل  پيام [صفحه 16 از 20]

خزایی


دیگه صاحب خونه شده
دیگه صاحب خونه شده
porseshgar نوشته است:
mmghghmm نوشته است: allah
السلام علیکم ورحمة الله
واما اساتذتی لدی اسئلة اخری وکما تعلمون انا ضعیفة جدا جدا فی مادة قواعد العربیة وارجوکم ساعدونی!!!!!!!

فی هذة الایة ما هو دور"امما"؟

وَ قَطَّعْناهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْباطاً أُمَما

واما فی هذا الحدیث ما هو دور کلمات احمر اللون؟
الامام الصادق-علیه السلام-:کم ممن أکثر ضحکة لاعبا یکثر یوم القیامة بکاءه وکم ممن أکثر بکاءه علی ذنبه خائفا یکثر یوم القیامة فی الجنة سروره وضحکه
اشکرکم مسبقا

وعلیکم السلام و رحمه الله و برکاته

وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا ... ﴿الأعراف: ١٦٠﴾

نقش أُمَمًا تمیز برای اثْنَتَيْ عَشْرَةَ و یا حال برای أَسْبَاطًا است. در هر دو حالت معنای آیه شریفه تفاوتی نمی کند و در هر دو حالت أُمَمًا منصوب است.

موفق باشید
سلام علیکم : و تشکر از جناب پرسشگر در آیه فوق "إثنتی" در " إثنتی عشر" حال است و ذو الحال آن " هم " می باشد و " أسباط" بدل از تمییز عدد است که محذوف است و در اصل بوده ( إثنتی عشرة فرقة) . " أسباط" تمییز عدد نمی تواند باشد زیرا که به شکل جمع و مذکر آمده است ." أمما"
را می توان بدل از " اسباط" گرفت و یا صفت آن دانست .

porseshgar


عضو ممتاز
عضو ممتاز
سلام علیکم و رحمه الله بر استاد خزایی گرامی

با تشکر فراوان از اصلاح جواب اشتباه بنده


1-قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ ﴿الأعراف: ٢٣﴾

2- إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَٰلِكَ ظَهِيرٌ ﴿التحريم: ٤﴾


در آیه اول قالا اشاره به دو نفر آدم و حوا دارد. پس چرا أَنفُسَنَا به کار رفته ؟ مگر انفس که جمع مکسر است اشاره به بیش از دو نفس ندارد؟

در آیه دوم قُلُوبُكُمَا قلوب برای اشاره به 2 قلب آمده. مگر قلوب که چون جمع مکسر است به بیش ار 2 قلب اشاره ندارد؟



اين مطلب آخرين بار توسط porseshgar در الخميس 21 يونيو - 4:13 ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.

خزایی


دیگه صاحب خونه شده
دیگه صاحب خونه شده
porseshgar نوشته است:سلام علیکم و رحمه الله و برکاته بر استاد خزایی گرامی

با تشکر فراوان از اصلاح جواب اشتباه بنده


1-قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ ﴿الأعراف: ٢٣﴾

2- إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَٰلِكَ ظَهِيرٌ ﴿التحريم: ٤﴾


در آیه اول قالا اشاره به دو نفر آدم و حوا دارد. پس چرا أَنفُسَنَا به کار رفته ؟ مگر انفس که جمع مکسر است اشاره به بیش از دو نفس ندارد؟

در آیه دوم قُلُوبُكُمَا قلوب برای اشاره به 2 قلب آمده. مگر قلوب که چون جمع مکسر است به بیش ار 2 قلب اشاره ندارد؟
سلام علیکم :
در آیه اول بسیاری علت جمع آمدن أنفس را آن می دانند که مقصود از "نفس" صرفا آدم و حوا نیست بلکه ذریه ی آدم را نیز شامل می شود
در مورد آیه دوم علت جمع آمدن "قلوب" آن است که آمدن چند لفظ مثنی پشت سر هم فصیح نمی باشد لذا گفته می شود که در اینجا قلوب در لفظ جمع است ولی در معنای تثنیه می باشد

porseshgar


عضو ممتاز
عضو ممتاز
سلام علیکم و با تشکر از استاد خزایی گرامی

1-هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّىٰ إِذَا كُنتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِم بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ...﴿يونس: ٢٢﴾

ریح در آیه فوق مونث است و فعلش جَاءَتْهَا مونث آمده. ولی چرا ضمیر ریح یعنی عَاصِفٌ مذکر آمده؟

2-السَّمَاءُ مُنفَطِرٌ بِهِ كَانَ وَعْدُهُ مَفْعُولًا ﴿المزمل: ١٨﴾

سماء مونث است . چرا منفطر مذکر آمده؟

خزایی


دیگه صاحب خونه شده
دیگه صاحب خونه شده
porseshgar نوشته است:سلام علیکم و با تشکر از استاد خزایی گرامی

1-هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّىٰ إِذَا كُنتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِم بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ...﴿يونس: ٢٢﴾

ریح در آیه فوق مونث است و فعلش جَاءَتْهَا مونث آمده. ولی چرا ضمیر ریح یعنی عَاصِفٌ مذکر آمده؟

2-السَّمَاءُ مُنفَطِرٌ بِهِ كَانَ وَعْدُهُ مَفْعُولًا ﴿المزمل: ١٨﴾

سماء مونث است . چرا منفطر مذکر آمده؟
با سلام مجدد:
در مورد آیه اول : "رِیح" لفظی است مذکر و مؤنث لذا گاهی با آن معامله مذکر می شود و گاهی معامله مؤنث می شود و این گونه اسماء بسیار اند آن طوری که ابن حاجب (از ادیبان عرب) در قصیده های خودش به 17 عدد از این اسماء اشاره کرده است مانند : أرنب / سبیل / قمیص / سِکّین / طریق و... که همگی مذکر و مؤنث اند
عده ای دیگر گفته اند صفت " عاصف" مختص ریح است و برای هیچ پدیده ی دیگری استفاده نمی شود لذا نیازی به آوردن تاء تأنیث نیست ( عاصفة) زیرا که زمانی تاء تأنیث می آورند که عاصف برای لفظ دیگری که مذکر است نیز به کار رود همانگونه که "طالق" صفت مخصوص زنان است و به مردان "طالق" نمی گویند لذا نیازی به آوردن تاء تأنیث نیست .
سماء در آیه دوم نیز مذکر و مونث است و گاهی با آن معامله مذکر و گاهی معامله مؤنث می شود
در حالت کلی به هر چیز مرتفعی که سایه ایجاد کند سماء گویند از جمله به سقف خانه نیز سماء گفته می شده است و نیز به آسمان که سقف زمین است هم سماء گویند معمولا زمانی که مقصود از سماء آسمان باشد آن را مؤنث می گیرند و معمولا وقتی مقصود سقف خانه باشد آن را مذکر حساب می کنند ( البته در این آیه این گونه نیست زیرا که اینجا سماء به معنای همان آسمان است)

porseshgar


عضو ممتاز
عضو ممتاز
خزایی نوشته است:
porseshgar نوشته است:سلام علیکم و با تشکر از استاد خزایی گرامی

1-هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّىٰ إِذَا كُنتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِم بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ...﴿يونس: ٢٢﴾

ریح در آیه فوق مونث است و فعلش جَاءَتْهَا مونث آمده. ولی چرا ضمیر ریح یعنی عَاصِفٌ مذکر آمده؟

2-السَّمَاءُ مُنفَطِرٌ بِهِ كَانَ وَعْدُهُ مَفْعُولًا ﴿المزمل: ١٨﴾

سماء مونث است . چرا منفطر مذکر آمده؟
با سلام مجدد:
در مورد آیه اول : "رِیح" لفظی است مذکر و مؤنث لذا گاهی با آن معامله مذکر می شود و گاهی معامله مؤنث می شود و این گونه اسماء بسیار اند آن طوری که ابن حاجب (از ادیبان عرب) در قصیده های خودش به 17 عدد از این اسماء اشاره کرده است مانند : أرنب / سبیل / قمیص / سِکّین / طریق و... که همگی مذکر و مؤنث اند
عده ای دیگر گفته اند صفت " عاصف" مختص ریح است و برای هیچ پدیده ی دیگری استفاده نمی شود لذا نیازی به آوردن تاء تأنیث نیست ( عاصفة) زیرا که زمانی تاء تأنیث می آورند که عاصف برای لفظ دیگری که مذکر است نیز به کار رود همانگونه که "طالق" صفت مخصوص زنان است و به مردان "طالق" نمی گویند لذا نیازی به آوردن تاء تأنیث نیست .
سماء در آیه دوم نیز مذکر و مونث است و گاهی با آن معامله مذکر و گاهی معامله مؤنث می شود
در حالت کلی به هر چیز مرتفعی که سایه ایجاد کند سماء گویند از جمله به سقف خانه نیز سماء گفته می شده است و نیز به آسمان که سقف زمین است هم سماء گویند معمولا زمانی که مقصود از سماء آسمان باشد آن را مؤنث می گیرند و معمولا وقتی مقصود سقف خانه باشد آن را مذکر حساب می کنند ( البته در این آیه این گونه نیست زیرا که اینجا سماء به معنای همان آسمان است)

سلام علیکم استاد خزایی عزیز و با تشکر

1-در مورد ریح فرمودید "رِیح" لفظی است مذکر و مؤنث ولی در این آیه شریفه فعلش جائتها آمده و ریح اینجا مونث است و در یک جمله نمی شود کلمه ای هم مذکر باشد و هم مونث.(یعنی فعل ریح یعنی جائتها مونث باشد و صفت آن عاصف مذکر باشد.)

من فکر می کنم در آیه کریمه عاصف صفت ریح نباشد و مثلا در تقدیر آیه باشد: ""جَاءَتْهَا رِيحٌ و ذلک عاصف""

و فرمودید : عده ای دیگر گفته اند " عاصف" مختص ریح است و برای هیچ پدیده ی دیگری استفاده نمی شود لذا نیازی به آوردن تاء تأنیث نیست. ولی در دو آیه شریفه زیر این گونه نیست:

مَّثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عَاصِفٍ ...﴿ابراهيم: ١٨﴾

وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ عَاصِفَةً تَجْرِي بِأَمْرِهِ إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا وَكُنَّا بِكُلِّ شَيْءٍ عَالِمِينَ ﴿الأنبياء: ٨١﴾

2-قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لَّا فَارِضٌ وَلَا بِكْرٌ عَوَانٌ بَيْنَ ذَٰلِكَ فَافْعَلُوا مَا تُؤْمَرُونَ ﴿البقرة: ٦٨﴾

چرا فارض و بکر و عوان که صفت های بقره هستند مذکر آمده اند ولی تاء بقره اینجا تاء تانیث است چون آمده إِنَّهَا بَقَرَةٌ ؟


خزایی


دیگه صاحب خونه شده
دیگه صاحب خونه شده
سلام علیکم :
در مورد آیه اول می توان ریح را مؤنث گرفت و علت بدون تاء أمدن عاصف را مختص بودن "عاصف " به ریح دانست که لزومی به آمدن تاء نیست ( اما در مواردی هم مانند آیه ای که ذکر کردید با تاء می آید) . در زمانی که بتوان برای یک لفظ نقشی در جمله در نظر گرفت تقدیر جایز نیست ضمنا در تقدیر شما باز هم "ریح" مذکر و مؤنث است زیرا که فعل آن (جاءتها) مؤنث آمده ولی اسم اشاره آن را مذکر آورده اید (ذلک)
2- بله "عاصف" مختص ریح است در آیه مذکور ( في یوم عاصف) در اصل اینگونه بوده است :
في یوم ذي ریح عاصف (یا) في یوم عاصف الریح
همان طوری که می گوییم : یوم بارد / یوم حار و...
که در حقیقت بوده : یوم بارد الجو( یا ذو جو بارد) یوم حار الجو (ذو جو حار)
زیرا که "روز" گرم و سرد نمی شود بلکه هوای آن است که گرم و سرد می شود
2- در آیه مذکور صفات "فارض" و "بکر" در مذکر و مؤنث یکسان می آیند مانند "صبور" که هم برای مذکر و هم برای مؤنث به کار می رود


porseshgar


عضو ممتاز
عضو ممتاز
سلام علیکم و رحمه الله و با تشکر از استاد خزایی گرامی

1-ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَٰلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ...﴿البقرة: ٧٤﴾

لام در لَمَا چه نوع لامی است؟

2-وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَٰئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَٰئِكَ رَفِيقًا ﴿النساء: ٦٩﴾

رَفِيقًا اشاره به اولئک دارد پس چرا رفیق به صورت مفرد آمده نه جمع ؟( درصورتی که اولئک جمع است.)

3-وَنَزَعْنَا مِن كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا فَقُلْنَا هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا يَفْتَرُونَ ﴿القصص: ٧٥﴾

وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ﴿يوسف: ٢٣﴾

آیا هَاتُوا و هَيْتَ از ریشه مشترک "هوت" یا "هیت" هستند؟ یا هر کدام ریشه ای جداگانه دارند؟

porseshgar


عضو ممتاز
عضو ممتاز
سلام علیکم و رحمه الله بر اساتید گرامی

1-هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ ﴿المؤمنون: ٣٦﴾

"ریشه" و "وزن" هَيْهَاتَ چیست؟ آیا هَيْهَاتَ اسم است یا فعل امر؟

2-أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ ...﴿طه: ٣٩﴾

"ریشه" و "وزن" التَّابُوتِ چیست؟

3-إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَٰلِكَ ظَهِيرٌ ﴿التحريم: ٤﴾

ظَهِيرٌ اشاره به ملائکه دارد پس چرا به شکل جمع نیامده؟





خزایی


دیگه صاحب خونه شده
دیگه صاحب خونه شده
porseshgar نوشته است:سلام علیکم و رحمه الله و با تشکر از استاد خزایی گرامی

1-ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَٰلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ...﴿البقرة: ٧٤﴾

لام در لَمَا چه نوع لامی است؟

2-وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَٰئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَٰئِكَ رَفِيقًا ﴿النساء: ٦٩﴾

رَفِيقًا اشاره به اولئک دارد پس چرا رفیق به صورت مفرد آمده نه جمع ؟( درصورتی که اولئک جمع است.)

3-وَنَزَعْنَا مِن كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا فَقُلْنَا هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا يَفْتَرُونَ ﴿القصص: ٧٥﴾

وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ﴿يوسف: ٢٣﴾

آیا هَاتُوا و هَيْتَ از ریشه مشترک "هوت" یا "هیت" هستند؟ یا هر کدام ریشه ای جداگانه دارند؟
سلام علیکم :
1- لام در آیه اول لام تأکید است
2-"رفیقا" در آیه دوم تمییز محسوب می شود فلذا تمییز مفرد است
3- بله هر دو از ریشه " ه/و/ت" یا "ه/ی/ت" هستند
هیت : اسم فعل امر و یا ماضی است به معنای : تعال / هَلُمَّ / أسرع / تهیأتُ می باشد و غیر متصرف است و برای تمام صیغ مفرد مثنی و جمع به یک لفظ می آید
( هیت لک / هیت لکما / هیت لکم ...) گفته شده است که آن به 4 صورت می خوانند 1- به فتح هاء و تاء ( هَیتَ) 2- به کسر هاء و فتح تاء (هِیتَ) 3- به فتح هاء و ضم تاء ( هَیتُ) 4- به کسر هاء و ضم تاء ( هِیتُ) برخی گفته اند که این لفظ در اصل عبری بوده است
هات: اسم فعل امر به معنای ( تعال / أعط) و به کسر تاء می باشد و متصرف در 6 صبغه امر است : هاتِ هاتیا هاتوا ...

خزایی


دیگه صاحب خونه شده
دیگه صاحب خونه شده
porseshgar نوشته است:سلام علیکم و رحمه الله بر اساتید گرامی

1-هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ ﴿المؤمنون: ٣٦﴾

"ریشه" و "وزن" هَيْهَاتَ چیست؟ آیا هَيْهَاتَ اسم است یا فعل امر؟

2-أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ ...﴿طه: ٣٩﴾

"ریشه" و "وزن" التَّابُوتِ چیست؟

3-إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَٰلِكَ ظَهِيرٌ ﴿التحريم: ٤﴾

ظَهِيرٌ اشاره به ملائکه دارد پس چرا به شکل جمع نیامده؟



با سلام مجدد :
1- در مورد " هیهات" در آیه اول :
اسم فعل ماضی است به معنای چه دور است ( بَعُدَ) و تاء آن به شکل مفتوح و مکسور و مضموم است (به هر سه شکل دیده شده است)
و در جمله نیز محلی از اعراب ندارد . گفته اند تاء آن مبدل از هاء است یعنی در اصل بوده ( هیهاه) و نیز هاء اول آن را هم مبدل از همزه گرفته اند ( أیهاه)

"هیهات" در اصل " هیهیة" بر وزن ( صَیـــْصَيْة) می باشد یعنی فاء الفعل و لام الفعل اول آن هاء و عین الفعل و لام الفعل دوم آن یاء است ( فعللة)
2- لفظ "تابوت" : از ماده ( ت/و/ب) است و "توب" به معنای باز گشت است لذا "توبة" یعنی بازگشت به سوی خداوند
تابوت بر وزن فعلوت ( مانند ملکوت و جبروت) است به معنای جعبه ای که مردگان را در آن می گذارند و چون صاحب آن تابوت به سراغ آن می آید آن را تابوت گفته اند .
3- " ظهیر " در اینجا مفرد در معنای جمع ( ظهراء) گرفته اند .


porseshgar


عضو ممتاز
عضو ممتاز
سلام علیکم استاد خزایی گرامی

ممنون از جواب های کاملتان، و ممنون از وقتی که برای آموزش قرآن عظیم می گذارید

1-اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ ...﴿الحديد: ٢٠﴾

لعب و لهو و تفاخر و تکاثر همگی به حیاه اشاره دارند. پس چرا مثل حیاه مونث نیستند؟

2-...فَلَا تَقُل لَّهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا ﴿الإسراء: ٢٣﴾

چرا أُفٍّ مکسور است؟

3-إِنَّ اللَّهَ عَالِمُ غَيْبِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ﴿فاطر: ٣٨﴾

در عبارت ذات الصدور اسم اشاره مونث ذات به چه چیزی اشاره می کند؟ و معنای ذات الصدور چیست؟

4-وَإِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ لَّا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِيمُ ﴿البقرة: ١٦٣﴾--قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿الإخلاص: ١﴾

تفاوت معنایی احد با واحد چیست؟ آیا اصلا تفاوتی در معنا با هم دارند؟

5-إِذْ تُصْعِدُونَ وَلَا تَلْوُونَ عَلَىٰ أَحَدٍ ...﴿آل‌عمران: ١٥٣﴾

آیا تصعدون در این آیه شریفه فعل لازم است و مفعول ندارد؟

خزایی


دیگه صاحب خونه شده
دیگه صاحب خونه شده
porseshgar نوشته است:سلام علیکم استاد خزایی گرامی

ممنون از جواب های کاملتان، و ممنون از وقتی که برای آموزش قرآن عظیم می گذارید

1-اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ ...﴿الحديد: ٢٠﴾

لعب و لهو و تفاخر و تکاثر همگی به حیاه اشاره دارند. پس چرا مثل حیاه مونث نیستند؟

2-...فَلَا تَقُل لَّهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا ﴿الإسراء: ٢٣﴾

چرا أُفٍّ مکسور است؟

3-إِنَّ اللَّهَ عَالِمُ غَيْبِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ﴿فاطر: ٣٨﴾

در عبارت ذات الصدور اسم اشاره مونث ذات به چه چیزی اشاره می کند؟ و معنای ذات الصدور چیست؟

4-وَإِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ لَّا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِيمُ ﴿البقرة: ١٦٣﴾--قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿الإخلاص: ١﴾

تفاوت معنایی احد با واحد چیست؟ آیا اصلا تفاوتی در معنا با هم دارند؟


5-إِذْ تُصْعِدُونَ وَلَا تَلْوُونَ عَلَىٰ أَحَدٍ ...﴿آل‌عمران: ١٥٣﴾

آیا تصعدون در این آیه شریفه فعل لازم است و مفعول ندارد؟
سلام علیکم و لا شکر علی الواجب :
1- در آیه اول اسم های " لهو" و "لعب" و "تفاخر " و "تکاثر" همگی مصدر هستند و مصادر جامد اند لذا زمانی باید خبر در جنس و عدد مطابق مبتدا باشد که مشتق باشد و اگر جامد باشد مطابقتی ندارد البته برخی معتقد اند که مصادر مزیده ( مانند تفاخر و تکاثر) مشتق اند ( از مصادر مجرده مشتق شده اند) ولی با این حال مطابقت در آن ها وجود ندارد .
2- در آیه دوم اسم " أفٍّ" اسم فعل و به معنای ( أتضجر) (بیزارم) می دهد و فاعل آن (أنا) مستتر است و مبنی می باشد لذا تنوین آن علامت اعراب نیست بلکه تنوین تنکیر است که برای تمییز دادن نکره از معرفه بر سر برخی از اسماء مبنی و و اسم علم مختوم به وَِيـــْه ( مانند سیبویه / نطفویه / دادویه )خصوصا اسم فعل ها می آید
به طوری که اگر باتنوین بیاید نکره و اگر بدون تنوین بیاید معرفه است
3- "ذات" در اینجا اسم اشاره نیست بلکه مؤنث " ذو" به معنای صاحب است
در حالت کلی ذات در موارد زیر دیده می شود :
1- نائب ظرف زمان ...... ذات المساء
2- نائب ظرف مکان ...... ذات الشمال
3- دلالت بر حال می کند .... و اتقوا الله و أصلحوا ذات بینکم
4- اگر به ضمیر اضافه شود به عنوان تأکید می آید ......صافحت الفائز ذاته
ذات الصدور : به معنای صاحب سنه ها ( درون سینه ها) می باشد اسراری که در سینه ها پنهان است

4- " أحد " و "واحد" از نظر معنی لغوی ا یکی هستند و تفاوتی ندارند ولی در سایت زیر تفاوت هایی برای آن ذکر شده است

أحد و واحد با این‌که در لغت بر یک معنا، یعنی اول اعداد دلالت می‌کنند [۳] [۴] [۵] فرق‌های فراوانی نیز دارند که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:
۱. احد به چیزی اطلاق می‌شود که هیچ کثرت خارجی و ذهنی را نمی‌پذیرد و به این دلیل، قابل شمارش نبوده و نمی‌توان گفت: أحد، اثنان، ثلاثة...، ولی واحد چنین نیست و ممکن است در خارج یا ذهن ، دوم، سوم و... داشته باشد. [۶] [۷] [۸]
۲. «أحد» هنگامی که در نفی به کار می‌رود، شمول بیشتری در نفی دارد، برای مثال وقتی گفته می‌شود: «ما فی الدار واحد» معنایش این است که در خانه یک نفر نیست، ولی ممکن است دو نفر در خانه باشد، اما هنگامی که گفته می‌شود: «ما فی الدار أحد» معنایش این است که هیچ انسانی در خانه نیست. [۹] [۱۰]
۳. «واحد» و «أحد» در نفی برای هر موجودی استعمال می‌شوند، ولی در اثبات با یکدیگر فرق دارند، چرا که «واحد» صفت هر موجودی واقع می‌شود، ولی أحد به صورت مقیّد برای همه موجودات و به صورت مطلق، فقط برای واجب تعالی به کار می‌رود. [۱۱] [۱۲]
۴. «أحد» بر خلاف «واحد» جمع بسته نمی‌شود. ازهری نقل می‌کند: شخصی از ابن عباس پرسید: آیا «آحاد» جمع «أحد» است، او گفت: «احد جمع ندارد. می توان گفت: آحاد جمع واحد است؛ چنان که أشهاد جمع شاهد است». [۱۳] [۱۴] :


http://www.wikifeqh.ir/احد+(نام+خدا)
5- بله "تصعدون" لازم است

porseshgar


عضو ممتاز
عضو ممتاز
سلام علیکم استاد خزایی گرامی و با تشکر فراوان

1- يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ وَكَانَتِ الْجِبَالُ كَثِيبًا مَّهِيلًا ﴿المزمل: ١٤﴾--وَسُيِّرَتِ الْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَابًا ﴿النبإ: ٢٠﴾

چرا" كَثِيبًا مَّهِيلًا "و" سَرَابًا " که اشاره به الجبال دارند به صورت مذکر آمده اند؟ ولی جبال جمع غیر ذوی العقول است و مانند مونث با آن رفتار می شود مثل: سُيِّرَتِ در آیه دوم که فعل مونث جبال است.

2-رِّزْقًا لِّلْعِبَادِ وَأَحْيَيْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّيْتًا كَذَٰلِكَ الْخُرُوجُ ﴿ق: ١١﴾--...وَاشْكُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ ﴿سبإ: ١٥﴾
[/color]

إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَٰذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَهَا وَلَهُ كُلُّ شَيْءٍ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ ﴿النمل: ٩١﴾

در آیه اول صفت بلده مَّيْتًا است که مذکر می باشد. در آیه دوم صفت بلده طَيِّبَةٌ و مونث است و در آیه سوم هذه (مونث) به بلده اشاره می کند. حال بلده مونث است یا مذکر یا هر دو و آیا تاء بلده تای تانیث است یا تاء وحده؟

3- وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَل لَّعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلًا مَّا يُؤْمِنُونَ ﴿البقرة: ٨٨﴾--إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ فَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ

قُلُوبُهُم مُّنكِرَةٌ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ ﴿النحل: ٢٢﴾


چرا درآیه اول خبر قلوبنا غُلْفٌ مذکر آمده. ولی در آیه دوم خبر آن مُّنكِرَةٌ مونث است؟

4-تَنزِعُ النَّاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ مُّنقَعِرٍ ﴿القمر: ٢٠﴾--...كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ ﴿الحاقة: ٧﴾

صفت نخل در آیه اول منقعر و مذکر و در آیه دوم خاویه و مونث است .چرا؟

5-يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُمَا فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الْآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِن رَّأْسِهِ قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيَانِ ﴿يوسف: ٤١﴾

إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا ﴿الانسان: ٣﴾


تفاوت معنایی و صرف و نحوی " أَمَّا" و "إِمَّا" چیست؟

خزایی


دیگه صاحب خونه شده
دیگه صاحب خونه شده
porseshgar نوشته است:سلام علیکم استاد خزایی گرامی و با تشکر فراوان

1- يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ وَكَانَتِ الْجِبَالُ كَثِيبًا مَّهِيلًا ﴿المزمل: ١٤﴾--وَسُيِّرَتِ الْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَابًا ﴿النبإ: ٢٠﴾

چرا" كَثِيبًا مَّهِيلًا "و" سَرَابًا " که اشاره به الجبال دارند به صورت مذکر آمده اند؟ ولی جبال جمع غیر ذوی العقول است و مانند مونث با آن رفتار می شود مثل: سُيِّرَتِ در آیه دوم که فعل مونث جبال است.

2-رِّزْقًا لِّلْعِبَادِ وَأَحْيَيْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّيْتًا كَذَٰلِكَ الْخُرُوجُ ﴿ق: ١١﴾--...وَاشْكُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ ﴿سبإ: ١٥﴾
[/color]

إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَٰذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَهَا وَلَهُ كُلُّ شَيْءٍ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ ﴿النمل: ٩١﴾

در آیه اول صفت بلده مَّيْتًا است که مذکر می باشد. در آیه دوم صفت بلده طَيِّبَةٌ و مونث است و در آیه سوم هذه (مونث) به بلده اشاره می کند. حال بلده مونث است یا مذکر یا هر دو و آیا تاء بلده تای تانیث است یا تاء وحده؟

3- وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَل لَّعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلًا مَّا يُؤْمِنُونَ ﴿البقرة: ٨٨﴾--إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ فَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ

قُلُوبُهُم مُّنكِرَةٌ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ ﴿النحل: ٢٢﴾


چرا درآیه اول خبر قلوبنا غُلْفٌ مذکر آمده. ولی در آیه دوم خبر آن مُّنكِرَةٌ مونث است؟

4-تَنزِعُ النَّاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ مُّنقَعِرٍ ﴿القمر: ٢٠﴾--...كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ ﴿الحاقة: ٧﴾

صفت نخل در آیه اول منقعر و مذکر و در آیه دوم خاویه و مونث است .چرا؟

5-يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُمَا فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الْآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِن رَّأْسِهِ قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيَانِ ﴿يوسف: ٤١﴾

إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا ﴿الانسان: ٣﴾


تفاوت معنایی و صرف و نحوی " أَمَّا" و "إِمَّا" چیست؟
سلام علیکم :
در آیه اول کلمه "كثيب" و "مهيل" مذکر آمده زیرا مقصود هر یک از کوه ها بوده (جبل) و ضمنا "سراب" جامد است فلذا مطابقت ندارد
2- در این مورد برخی گفته اند که "بلدة" در لفظ مونث است اما در معنا با "بلد" یکی است لذا برای توصیف آن به اعتبار معنا "ميت" آورده اند .
3- "غلف" جمع "أغلف" و "غلفاء" می باشد لذا در اینجا به صیغه جمع ذکر شده است
4- برای اسم جنس ها آوردن صفت مذکر یا مونث هر دو جایز است و تأنیث اسم جنس ها حقیقی نیست . "نخل" نیز یک اسم جنس است
5- أمّا : حرف شرط و تفصیل می باشد به عنوان مثال در جمله " تباری سمیر و عصام أمّا سمیر فقد ربح و أمّا عصام فقد خسر"
"أمّا" به عنوان تفصیل ( کلام را تفصیل داده است) و همچنین ادات شرط است به طوری که فعل شرط محذوف است و جواب شرط به ترتیب " فقد ربح" و "فقد خسر" می باشد و همیشه جواب شرط "أما" باید با فاء همراه باشد .
"أما" یا بر سر اسم می آید (فأمّا الیتیم فلا تقهر ) یا بر سر حرف جر می آید ( أمّا بنعمة الله فحدث)
یا بر سر ادات شرط می آید ( أما إن قام فأهلا و سهلا)
إمّا :
1- می تواند حرف عطفی باشد که افاده ی تفصیل می کند (مانند مثالی که آوردید) : إنّا هدیناه السبیل إما شاکرا و إما کفورا
2- می تواند حرف عطفی باشد که افاده معنای اباحه ( جواز) و تخییر(مخییر گذاشتن) می کند : علیک أن تقرأ إمّا شعرا و إمّا نثرا
3- می تواند حرف عطفی باشد که افاده معنای شک می کند : هو سافر إمّا آخر العام الماضي و إمّا أوائل هذا العام
4- می تواند حرف عطفی باشد که معنای ابهام دارد : آخرون مرجون لأمر الله إمّا یعذبهم و إما یتوب علیهم

porseshgar


عضو ممتاز
عضو ممتاز
سلام علیکم استاد خزایی گرامی و با تشکر فراوان

1- وَإِنَّ كُلًّا لَّمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْ رَبُّكَ أَعْمَالَهُمْ إِنَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ﴿هود: ١١١﴾

آیا لَّمَّا خبر إِنَّ است و آیا لَّمَّا ظرف زمان است و معنای "إِنَّ كُلًّا لَّمَّا" چیست؟

2-قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لَّا فَارِضٌ وَلَا بِكْرٌ عَوَانٌ بَيْنَ ذَٰلِكَ فَافْعَلُوا مَا تُؤْمَرُونَ ﴿البقرة: ٦٨﴾

معنی کلمه عَوَانٌ چیست با توجه به اینکه از ریشه "عون" به معنای یاری است. آیا عَوَانٌ به علت جامد بودن به صورت مذکر آمده و از مونث بودن بَقَرَةٌ تبعیت نکرده؟

3- رَبَّنَا إِنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لَّا رَيْبَ فِيهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُخْلِفُ الْمِيعَادَ ﴿آل‌عمران: ٩﴾

ریشه النَّاسِ چیست ؟ و بر چه وزنی است؟

4- إِن كُلُّ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمَٰنِ عَبْدًا ﴿مريم: ٩٣﴾--إِن كُلٌّ إِلَّا كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقَابِ ﴿ص: ١٤﴾

حرف "إِن" در دو آیه شریفه فوق به چه معناست؟ و عبارت "إِن كُلُّ" معنای دقیقش چیست؟ آیا كُلُّ مبتدایی است که خبرش محذوف است؟

5- إِن كُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ ﴿الطارق: ٤﴾

"إِن" و " لَّمَّا" در آیه فوق به چه معنایی هستند؟ آیا نقش " لَّمَّا " ظرف زمان و خبر مبتدای كُلُّ است؟ اگر ممکنه کل آیه را ترجمه بفرمایید

6- وَإِن كُلٌّ لَّمَّا جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ ﴿يس: ٣٢﴾

"إِن" و " لَّمَّا" در آیه فوق به چه معنایی هستند؟ آیا نقش " لَّمَّا " ظرف زمان و خبر مبتدای كُلُّ است؟ اگر ممکنه کل آیه را ترجمه بفرمایید

porseshgar


عضو ممتاز
عضو ممتاز
سلام مجدد استاد خزایی

فرمودید در آیه "" يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ وَكَانَتِ الْجِبَالُ كَثِيبًا مَّهِيلًا ﴿المزمل: ١٤﴾ "" "كثيب" و "مهيل" مذکر آمده زیرا مقصود هر یک از کوه ها بوده (جبل).

من فکر میکنم بین اسم و خبر کان تطابق از جهت مذکر و مونث بودن "همیشه" لازم نیست. مثال آیات زیر:

1- يَا أُخْتَ هَارُونَ مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا ﴿مريم: ٢٨﴾

چرا بَغِيًّا که به أُمُّكِ اشاره دارد و خبر کانت است مذکر آمده؟

2-...إِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَّوْقُوتًا ﴿النساء: ١٠٣﴾

كِتَابًا و مَّوْقُوتًا هر دو اشاره به الصلاه (مونث) دارند و هر دو کلمه خبر كَانَتْ هستند. پس چرا مذکر آمده اند؟

خزایی


دیگه صاحب خونه شده
دیگه صاحب خونه شده
porseshgar نوشته است:سلام علیکم استاد خزایی گرامی و با تشکر فراوان

1- وَإِنَّ كُلًّا لَّمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْ رَبُّكَ أَعْمَالَهُمْ إِنَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ﴿هود: ١١١﴾

آیا لَّمَّا خبر إِنَّ است و آیا لَّمَّا ظرف زمان است و معنای "إِنَّ كُلًّا لَّمَّا" چیست؟

2-قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لَّا فَارِضٌ وَلَا بِكْرٌ عَوَانٌ بَيْنَ ذَٰلِكَ فَافْعَلُوا مَا تُؤْمَرُونَ ﴿البقرة: ٦٨﴾

معنی کلمه عَوَانٌ چیست با توجه به اینکه از ریشه "عون" به معنای یاری است. آیا عَوَانٌ به علت جامد بودن به صورت مذکر آمده و از مونث بودن بَقَرَةٌ تبعیت نکرده؟

3- رَبَّنَا إِنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لَّا رَيْبَ فِيهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُخْلِفُ الْمِيعَادَ ﴿آل‌عمران: ٩﴾

ریشه النَّاسِ چیست ؟ و بر چه وزنی است؟

4- إِن كُلُّ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمَٰنِ عَبْدًا ﴿مريم: ٩٣﴾--إِن كُلٌّ إِلَّا كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقَابِ ﴿ص: ١٤﴾

حرف "إِن" در دو آیه شریفه فوق به چه معناست؟ و عبارت "إِن كُلُّ" معنای دقیقش چیست؟ آیا كُلُّ مبتدایی است که خبرش محذوف است؟

5- إِن كُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ ﴿الطارق: ٤﴾

"إِن" و " لَّمَّا" در آیه فوق به چه معنایی هستند؟ آیا نقش " لَّمَّا " ظرف زمان و خبر مبتدای كُلُّ است؟ اگر ممکنه کل آیه را ترجمه بفرمایید

6- وَإِن كُلٌّ لَّمَّا جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ ﴿يس: ٣٢﴾

"إِن" و " لَّمَّا" در آیه فوق به چه معنایی هستند؟ آیا نقش " لَّمَّا " ظرف زمان و خبر مبتدای كُلُّ است؟ اگر ممکنه کل آیه را ترجمه بفرمایید

سلام علیکم :
1- اصل در این آیه چنین بوده است : إنّ کلا لمّا یوفوا لیوفینهم ربک أعمالهم
"کلا" اسم إن می باشد و "لما یوفوا" خبر آن از نوع جمله فعلیه است ( لمّا در اینجا حرف جازمه می باشد ) و معنا ی آیه این است : همانا پروردگار تو [جزای] کارهای همه ی آن ها را تماما خواهد داد که او به آنچه انجام می دهند آگاه است .
2- عوان : از ریشه ع/و/ن است به معنای کسی می باشد که نه جوان است و نه پیر بلکه میانسال است
"عوان" مشتق ( صفت مشبهه ) می باشد ( البته برخی معتقد اند که "عوان" مخخف "اعوان" به معنای یاران بوده است)
علت عدم مطابقت "عوان" با بقرة این است که "بقرة" اسم جنس است لذا همان طور گفته شد تأنیث حقیقی ندارد و می توان برای آن صفت مذکر یا مؤنث آورد .

3- ناس : با "انسان " هم ریشه می باشد و اصل آن "أناس" به ضم اول بوده (بر وزن فُعال) بر سر آن الف و لام آورده اند ( الأناس ) سپس همزه آن به علت ثقیل بودن و کثرت استعمال حذف شده (الناس) فلذا "ناس" بر وزن "عــال" است زیرا که فاء الفعل (همزه) حذف شده است
4- "إن" در هردو آیه حرفی نفی مهمل (غیر عامل ) است در آیه اول "کل" مبتدا است و خبر آن "آتي" می باشد که توسط إلّا ( ادات حصر) محصور شده است
در آیه دوم نیز "کل" مبتدا است و خبر آن جمله ی « کذّب الرسل » می باشد که باز هم توسط ادات حصر (إلا) محصور شده است
فلذا "إن کل" یعنی هیچ کس نیست . معنای آیه اول چنین است : هیچ کس در آسمان ها و زمین نیست مگر آنکه به بندگی (عابدانه) سوی خداوند می آید.
معنای آیه دوم : {از اینان} هیچ کس نیست مگر آن که پیامبران را تکذیب کند ( هیچ کس نیست که پیامبران را تکذیب نکند) و عقوبت من سزاوارشان شد
5- "إن" اینجا هم حرف نفی مهمل می باشد "کل" مبتدا است و خبر آن "علیها حافظ" می باشد "لما" در اینجا ادات حصر و به معنی "إلا" می باشد
معنای آیه چنین است : هیچ کس نیست مگر آنکه برای او نگهبانی گذاشته شده است
6- در این آیه "إن" حرف نفی مهمل است و "کل" مبتدا است "لما" اینجا ادات حصر و به معنی "إلا" است و "جمیع" خبر اول "کل" است و "محضرون" خبر دوم آن است
معنای آیه : هیچ کس نیست مگر آنکه همگی نزد ما حاضر شوند

خزایی


دیگه صاحب خونه شده
دیگه صاحب خونه شده
porseshgar نوشته است:سلام مجدد استاد خزایی

فرمودید در آیه "" يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ وَكَانَتِ الْجِبَالُ كَثِيبًا مَّهِيلًا ﴿المزمل: ١٤﴾ "" "كثيب" و "مهيل" مذکر آمده زیرا مقصود هر یک از کوه ها بوده (جبل).

من فکر میکنم بین اسم و خبر کان تطابق از جهت مذکر و مونث بودن "همیشه" لازم نیست. مثال آیات زیر:

1- يَا أُخْتَ هَارُونَ مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا ﴿مريم: ٢٨﴾

چرا بَغِيًّا که به أُمُّكِ اشاره دارد و خبر کانت است مذکر آمده؟

2-...إِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَّوْقُوتًا ﴿النساء: ١٠٣﴾

كِتَابًا و مَّوْقُوتًا هر دو اشاره به الصلاه (مونث) دارند و هر دو کلمه خبر كَانَتْ هستند. پس چرا مذکر آمده اند؟
با سلام مجدد:
1- شرایط تطابق خبر کان با اسم آن همان شرایط تطابق خبر با مبتدا است ( اگر خبر مشتق باشد باید در جنس و عدد مطابق مبتدا باشد و اگر جامد باشد تطابقی ندارد)
در مثالی که ذکر کردید "بغي" صفت مخصوص زنان است فلذا هیچگاه نمی گوییم رجل بغيّ و برای صفات مخصوص زنان تاء تأنیث نمی آورند.
2- کتاب جامد است و مطابقت ندارد و "موقوتا" نیز صفت کتا است و با آن مطابقت دارد .

porseshgar


عضو ممتاز
عضو ممتاز
سلام علیکم استاد خزایی گرامی و با تشکر فراوان

1- يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَّا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَٰنُ وَقَالَ صَوَابًا ﴿النبإ: ٣٨﴾

چرا " صَفًّا " مفتوح است و با توجه به اینکه "صَفًّا" به روح و ملائکه اشاره دارد چرا جمع نیامده؟

2- مَتَاعٌ قَلِيلٌ ثُمَّ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهَادُ ﴿آل‌عمران: ١٩٧﴾

وزن و ریشه کلمه جهنم چیست؟

3- يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ ﴿يس: ٣٠﴾

چرا حَسْرَةً مفتوح است .آیا مفعول به است؟

4- وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عَاتِيَةٍ ﴿الحاقة: ٦﴾

چرا صرصر که صفت ریح است مذکر آمده ولی ریح اینجا مونث است ؟

5- إِنَّ هَٰؤُلَاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ ﴿الشعراء: ٥٤﴾--- وَاذْكُرُوا إِذْ أَنتُمْ قَلِيلٌ مُّسْتَضْعَفُونَ فِي الْأَرْضِ ...﴿الأنفال: ٢٦﴾

در آیه اول چرا قلیل به شکل جمع " قَلِيلُونَ " آمده ولی در آیه دوم " قَلِيلٌ " مفرد آمده؟

porseshgar


عضو ممتاز
عضو ممتاز
با سلام مجدد خدمت استاد خزایی گرامی

سوال در مورد معانی متفاوت " لَمَّا "

فَقَدْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ فَسَوْفَ يَأْتِيهِمْ أَنبَاءُ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ ﴿الأنعام: ٥﴾

أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنكُمْ وَيَعْلَمَ الصَّابِرِينَ ﴿آل‌عمران: ١٤٢﴾

إِن كُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ ﴿الطارق: ٤﴾----وَإِن كُلٌّ لَّمَّا جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ ﴿يس: ٣٢﴾

در آیه اول لَمَّا چون بر سر فعل ماضی آمده معنی "هنگامی که" میدهد و ظرف زمان است

در آیه دوم لَمَّا چون بر سر فعل مضارع آمده حرف جزم است به معنای نفی وقوع فعل است

در آیه سوم و چهارم هم که شما فرمودید لَمَّا ادات حصر و به معنی "إلا" است

چرا " لَمَّا " سه نوع معنای کاملا متفاوت دارد؟ همان طوری که می دانید در عربی اصل بر این است که معانی متفاوت یک کلمه (اسم یا فعل یا حرف) حتما باید از یک معنای مشترک واحد مشتق شده باشند. ولی شما که فرمودید لَمَّا ادات حصر و به معنی "الا" است با دو معنای دیگر (ظرف زمان در آیه اول و نفی وقوع فعل در آیه دوم) هیچ ارتباط معنایی ندارد.

ممنون میشوم اگر توضیح بفرمایید







خزایی


دیگه صاحب خونه شده
دیگه صاحب خونه شده
porseshgar نوشته است:سلام علیکم استاد خزایی گرامی و با تشکر فراوان

1- يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَّا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَٰنُ وَقَالَ صَوَابًا ﴿النبإ: ٣٨﴾

چرا " صَفًّا " مفتوح است و با توجه به اینکه "صَفًّا" به روح و ملائکه اشاره دارد چرا جمع نیامده؟

2- مَتَاعٌ قَلِيلٌ ثُمَّ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهَادُ ﴿آل‌عمران: ١٩٧﴾

وزن و ریشه کلمه جهنم چیست؟

3- يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ ﴿يس: ٣٠﴾

چرا حَسْرَةً مفتوح است .آیا مفعول به است؟

4- وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عَاتِيَةٍ ﴿الحاقة: ٦﴾

چرا صرصر که صفت ریح است مذکر آمده ولی ریح اینجا مونث است ؟

5- [b]إِنَّ هَٰؤُلَاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ ﴿الشعراء: ٥٤﴾--- وَاذْكُرُوا إِذْ أَنتُمْ قَلِيلٌ مُّسْتَضْعَفُونَ فِي الْأَرْضِ ...﴿الأنفال: ٢٦﴾[/


در آیه اول چرا قلیل به شکل جمع " قَلِيلُونَ " آمده ولی در آیه دوم " قَلِيلٌ " مفرد آمده؟
سلام علیکم :
1- در آیه اول "صف" حال جامده است لذا مؤول به مشتق (مصفوفین) می شود
2- جهنم : اصل آن "جهنّام " به کسر جیم و هاء دانسته اند و این لغت معرّب از کلمه ی عبری " گهنوم" است
3- "حسرة" منادی شبه مضاف است و مناداها همگی منصوب اند در توجیه آن سیبویه گفته است که منادی در اصل مفعول به برای فعل محذوف " أدعو" یا "أنادي" است
4-"صرصر" مخصوص ریح است لذا لزومی به آمدن تاء تأنیث ندارد .
5- صفات "قلیل" و "کثیر" گاهی برای جمع ها و اسم های جمع به شکل مفرد می آیند و این متداول است : قوم قلیل / قوم کثیر /و...
گاهی نیز به لفظ جمع می آیند در این صورت معنای قلت و کثرت را به همه ی افراد تعمیم می دهد : شرذمة قلیلون

خزایی


دیگه صاحب خونه شده
دیگه صاحب خونه شده
porseshgar نوشته است:با سلام مجدد خدمت استاد خزایی گرامی

سوال در مورد معانی متفاوت " لَمَّا "

فَقَدْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ فَسَوْفَ يَأْتِيهِمْ أَنبَاءُ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ ﴿الأنعام: ٥﴾

أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنكُمْ وَيَعْلَمَ الصَّابِرِينَ ﴿آل‌عمران: ١٤٢﴾

إِن كُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ ﴿الطارق: ٤﴾----وَإِن كُلٌّ لَّمَّا جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ ﴿يس: ٣٢﴾

در آیه اول لَمَّا چون بر سر فعل ماضی آمده معنی "هنگامی که" میدهد و ظرف زمان است

در آیه دوم لَمَّا چون بر سر فعل مضارع آمده حرف جزم است به معنای نفی وقوع فعل است

در آیه سوم و چهارم هم که شما فرمودید لَمَّا ادات حصر و به معنی "إلا" است

چرا " لَمَّا " سه نوع معنای کاملا متفاوت دارد؟ همان طوری که می دانید در عربی اصل بر این است که معانی متفاوت یک کلمه (اسم یا فعل یا حرف) حتما باید از یک معنای مشترک واحد مشتق شده باشند. ولی شما که فرمودید لَمَّا ادات حصر و به معنی "الا" است با دو معنای دیگر (ظرف زمان در آیه اول و نفی وقوع فعل در آیه دوم) هیچ ارتباط معنایی ندارد.


ممنون میشوم اگر توضیح بفرمایید







در بیشتر مواقع این طور است که اشتقاقات یک کلمه در معنا نیز قریب به آن کلمه هستند ولی این موضوع در تمامی کلمات بر قرار نیست به عنوان مثال :
کلمه "بيــع " در عربی دارای دو معنای کاملا متفاوت و ضد هم است زیرا که هم معنای خرید می دهد و هم معنای فروش می دهد
و "بین" هم معنای فرق و جدایی می دهد و هم معنای وصل می دهد
به این گونه کلمات اضداد می گویند
و یا کلمه "عَشواء" که هم به معنای شب تاریک می باشد و هم به معنای شتری که نمی تواند راه جلوی خود را ببیند
همچنین "لمّا" در جایی که جازمه باشد و یا ادات حصر باشد حرف محسوب می شود و حروف هر یک معانی متعددی دارند که در جمله می توان به آن پی برد
مثلا حرف "مِن" متداولا معنای "از" می دهد ولی در جملات منفی و سؤالی در صورتی که بر سر اسم نکره واقع شود معنای هیچ می دهد :
هل من ناصر ینصرنی ؟
ما لهم من ناصرین (هیچ یاوری ندارند)


porseshgar


عضو ممتاز
عضو ممتاز
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته استاد خزایی گرامی

خداوند به شما جزای خیر عطا فرماید

1-...إِنَّهَا بَقَرَةٌ لَّا فَارِضٌ وَلَا بِكْرٌ عَوَانٌ بَيْنَ ذَٰلِكَ فَافْعَلُوا مَا تُؤْمَرُونَ ﴿البقرة: ٦٨﴾

فرمودید عوان : از ریشه ع/و/ن است به معنای کسی می باشد که نه جوان است و نه پیر بلکه میانسال است.
ولی نگفتید که ربط معنای عوان (میانسال) با معنای ریشه ع/و/ن (کمک و یاری) چیست؟

2-...وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ ﴿العنكبوت: ٦٤﴾

آیا الْحَيَوَانُ که خبر لَهِيَ است به علت جامد بودن مثل هی مونث نیامده؟

3- وَقَالُوا لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَّعْدُودَةً ﴿البقرة: ٨٠﴾--أَيَّامًا مَّعْدُودَاتٍ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا ...﴿البقرة: ١٨٤﴾

چرا در آیه اول صفت ایام مَّعْدُودَةً است ولی در آیه دوم مَّعْدُودَاتٍ؟

4- وَلَا تَنكِحُوا مَا نَكَحَ آبَاؤُكُم مِّنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَمَقْتًا وَسَاءَ سَبِيلًا ﴿النساء: ٢٢﴾

اسم محذوف کان چیست؟ و چرا فاحشه مونث آمده و مقتا مذکر آمده با اینکه هر دو خبر کان برای یک اسم محذوف مشترک هستند؟

5- وَإِنَّ كُلًّا لَّمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْ رَبُّكَ أَعْمَالَهُمْ إِنَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ﴿هود: ١١١﴾

فرمودید که اصل در این آیه چنین بوده است : إنّ کلا لمّا یوفوا لیوفینهم ربک أعمالهم .آیا لمّا حرف جزم و به معنی هنگامی که است؟ اگر این گونه است مگر لمّا به معنای ظرف زمان فقط قبل از فعل ماضی نمی آید؟
و آیا یوفوا که شما فرمودید در تقدیر آیه است باب افعال است. ببخشید چون اعراب ندارد من متوجه نشدم یوفوا چه فعلی است (لازم است یا مجهول ) اگر اعرابش را بگذارید ممنون می شوم

6- به نظر شما بهترین و جامع ترین تفسیر های قرآن از لحاظ بررسی صرف و نحوی آیات کدام هستند؟ (عربی یا فارسی فرقی ندارد)-- و بهترین و کامل ترین کتاب برای بررسی معانی ریشه های کلمات قرآن کریم؟

با تشکر فراوان



porseshgar


عضو ممتاز
عضو ممتاز
سلام علیکم و رحمه الله استاد خزایی گرامی

1- وَلَوْ نَشَاءُ لَمَسَخْنَاهُمْ عَلَىٰ مَكَانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطَاعُوا مُضِيًّا وَلَا يَرْجِعُونَ ﴿يس: ٦٧﴾

مُضِيًّا آیا حال است ؟
وزن کلمه مُضِيًّا چیست؟
آیا یاء آخر مُضِيًّا یاء نسبت است؟
و آیا مُضِيًّا مفرد است یا جمع؟ و اگر جمع است جمع چه کلمه ای است؟

2- وَلَيَالٍ عَشْرٍ ﴿الفجر: ٢﴾

چرا "عَشْرٍ" که صفت لَيَالٍ است به صورت مذکر آمده؟

3- ...فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا...﴿البقرة: ٦٠﴾---وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيبًا ...﴿المائدة: ١٢﴾

در آیه اول "عَشْرَةَ" روی شین سکون دارد ولی در آیه دوم "عَشَرَ" روی شین فتحه است. چرا؟ (با توجه به اینکه معنی هر دو "12" است)

4- ..فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ...﴿المائدة: ٨٩﴾---...فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِندِكَ ...﴿القصص: ٢٧﴾

آیا "عَشَرَةِ" با فتحه شین در آیه اول دقیقا معنای "عَشْرًا" با سکون شین در آیه دوم را میدهد؟


خزایی


دیگه صاحب خونه شده
دیگه صاحب خونه شده
porseshgar نوشته است:سلام علیکم و رحمه الله و برکاته استاد خزایی گرامی

خداوند به شما جزای خیر عطا فرماید

1-...إِنَّهَا بَقَرَةٌ لَّا فَارِضٌ وَلَا بِكْرٌ عَوَانٌ بَيْنَ ذَٰلِكَ فَافْعَلُوا مَا تُؤْمَرُونَ ﴿البقرة: ٦٨﴾

فرمودید عوان : از ریشه ع/و/ن است به معنای کسی می باشد که نه جوان است و نه پیر بلکه میانسال است.
ولی نگفتید که ربط معنای عوان (میانسال) با معنای ریشه ع/و/ن (کمک و یاری) چیست؟

2-...وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ ﴿العنكبوت: ٦٤﴾

آیا الْحَيَوَانُ که خبر لَهِيَ است به علت جامد بودن مثل هی مونث نیامده؟

3- وَقَالُوا لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَّعْدُودَةً ﴿البقرة: ٨٠﴾--أَيَّامًا مَّعْدُودَاتٍ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا ...﴿البقرة: ١٨٤﴾

چرا در آیه اول صفت ایام مَّعْدُودَةً است ولی در آیه دوم مَّعْدُودَاتٍ؟

4- وَلَا تَنكِحُوا مَا نَكَحَ آبَاؤُكُم مِّنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَمَقْتًا وَسَاءَ سَبِيلًا ﴿النساء: ٢٢﴾

اسم محذوف کان چیست؟ و چرا فاحشه مونث آمده و مقتا مذکر آمده با اینکه هر دو خبر کان برای یک اسم محذوف مشترک هستند؟

5- وَإِنَّ كُلًّا لَّمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْ رَبُّكَ أَعْمَالَهُمْ إِنَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ﴿هود: ١١١﴾

فرمودید که اصل در این آیه چنین بوده است : إنّ کلا لمّا یوفوا لیوفینهم ربک أعمالهم .آیا لمّا حرف جزم و به معنی هنگامی که است؟ اگر این گونه است مگر لمّا به معنای ظرف زمان فقط قبل از فعل ماضی نمی آید؟
و آیا یوفوا که شما فرمودید در تقدیر آیه است باب افعال است. ببخشید چون اعراب ندارد من متوجه نشدم یوفوا چه فعلی است (لازم است یا مجهول ) اگر اعرابش را بگذارید ممنون می شوم

6- به نظر شما بهترین و جامع ترین تفسیر های قرآن از لحاظ بررسی صرف و نحوی آیات کدام هستند؟ (عربی یا فارسی فرقی ندارد)-- و بهترین و کامل ترین کتاب برای بررسی معانی ریشه های کلمات قرآن کریم؟

با تشکر فراوان



سلام علیکم :
1- در آیه اول : عوان شباهت معنایی با "عون" ندارد اما همان طور که قبلا گفته شد برخی معتقد اند که مخفف "اعوان" به معنای یاران است

2- بله زیرا "حيوان" مصدر از فعل حيََیَ(حيَّ) / يحيَي(يحيُّ) است
3- هر دو وجه جایز است در مورد آن گفته اند که زمانی که اصل لفظ "ایام" مورد نظر باشد (به اعتبار جمع بودن ایام) معدودات می آورند و زمانی که فرع مورد نظر باشد (به اعتبار این که جمع غیر ذوی العقول است) معدودة می آورند ضمن در معنا نیز می گویند "أیام معدودات" بر کمتر از ده روز و "أیام معدودة" بر بیشتر از ده روز دلالت دارد (این به این معناست که معدودات قلت بیشتری نسبت به معدودة دارد)
4- در آیه مذکور اسم کان محذوف نیست بلکه مستتر است(هو)
اسم "فاحشة" مصدر است به معنای کار نکوهیده و زشت می باشد . "مقت" نیز مصدر است
فلذا هیچ کدام مطابقت ندارند . "فاحشة" در حکم خبر کان است و " مقت" معطوف به "فاحشة" است و "و" میان آن دو حرف عطف است
5- در آیه ای که ذکر کردید "لما" حرف جزم است و معنای هنگامی که نمی دهد .
در حالت کلی زمانی که لما معنای حینیه بدهد ( هنگامی که) ظرف زمان است و اسم محسوب می شود ولی زمانی که جازمه باشد حرف است پس نمی شود که هم معنای حینیه بدهد و هم جازمه باشد
"لما" که به معنای حینیه (هنگامی که) بدهد غالبا بر سر فعل ماضی داخل می شود و گاهی نیز بر سر فعل مضارع نیز می آید در این صورت (حینیه بودن) اسم است دیگر جازمه نیست
- بله فعل " یوفوا" از باب افعال است و اعراب کامل آن چنین است : یُـــوْفُــوْنَ ( اصل آن از ریشه و/ف/ی : یُوفِــیُونَ سپس ضمه یاء حذف شده است و به التقاء ساکنین یاء حذف شده است : يُوفِون و کسره به مناسبت وا مابعد قلب به ضمه شده است : یُوفُون)
6- کتب متعددی قرآن را اعراب کرده اند از آن ها کتاب اعراب القرآن است
برای ریشه یابی قرآن نیز مفردات راغب اصفهانی منبع مناسبی است
ضمنا سایت های زیر نیز مفیدند :

porseshgar


عضو ممتاز
عضو ممتاز
سلام علیکم و رحمه الله استاد خزایی گرامی و با تشکر فراوان

1- لَّا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ ﴿فصلت: ٤٢﴾

آیا " تَنزِيلٌ " در این آیه به معنای منزل(اسم مفعول) (نازل شده) است ؟ و آیا اصولا طبق قواعد عربی مصدر می تواند معنایی غیر از مصدر مثلا اسم مفعول داشته باشد؟

2- وَزُخْرُفًا وَإِن كُلُّ ذَٰلِكَ لَمَّا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةُ عِندَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ ﴿الزخرف: ٣٥﴾

آیا "لَمَّا" در این آیه شریفه به معنای "الا" است؟

خزایی


دیگه صاحب خونه شده
دیگه صاحب خونه شده
porseshgar نوشته است:سلام علیکم و رحمه الله استاد خزایی گرامی

1- وَلَوْ نَشَاءُ لَمَسَخْنَاهُمْ عَلَىٰ مَكَانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطَاعُوا مُضِيًّا وَلَا يَرْجِعُونَ ﴿يس: ٦٧﴾

مُضِيًّا آیا حال است ؟
وزن کلمه مُضِيًّا چیست؟
آیا یاء آخر مُضِيًّا یاء نسبت است؟
و آیا مُضِيًّا مفرد است یا جمع؟ و اگر جمع است جمع چه کلمه ای است؟

2- وَلَيَالٍ عَشْرٍ ﴿الفجر: ٢﴾

چرا "عَشْرٍ" که صفت لَيَالٍ است به صورت مذکر آمده؟

3- ...فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا...﴿البقرة: ٦٠﴾---وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيبًا ...﴿المائدة: ١٢﴾

در آیه اول "عَشْرَةَ" روی شین سکون دارد ولی در آیه دوم "عَشَرَ" روی شین فتحه است. چرا؟ (با توجه به اینکه معنی هر دو "12" است)

4- ..فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ...﴿المائدة: ٨٩﴾---...فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِندِكَ ...﴿القصص: ٢٧﴾

آیا "عَشَرَةِ" با فتحه شین در آیه اول دقیقا معنای "عَشْرًا" با سکون شین در آیه دوم را میدهد؟


سلام علیکم :
1- در آیه اول "مضي" مصدر فعل ( مضَي/ يمضي) است و بر وزن فُعول است و ریشه آن ( م/ض/ي ) است و اعلال آن اینگونه است که در اصل بوده است :
مُضُــوْي ( بر وزن فُعول) طبق قاعده ای در عربی که می گوید هرگاه واو و یاء در کلمه ای جمع شوند و اولی ساکن باشد واو به یاء قلب (بدل) می شود
لذا "واو" به یاء بدل می شود : مُـضُيي سپس یاء در یاء ادغام می شود : مُضُيّ
و ضمه روی ضاد به مناسبت یاء ما بعد قلب به کسره می شود : مُضِيّ
نقش "مضي" در این جمله مفعول به برای فعل "إستطاعوا " می باشد
2- اصل این عبارت بوده : عَشـرُ لیالٍ ( همان طور که می دانیم اعداد مفرد از نظر جنس مخالف با معدودشان می آیند )
در عربی عدد می تواند برای معدود صفت واقع شود و در این حالت نیز باز هم مخالفت عدد با معدود در جنس باقی می ماند : لیال عشر
البته جایز است که به علت این که رابطه بین آن ها صفت و موصوف است در جنس مطابقت کنند : لیال عشرة
3و 4- لفظ مذکر " عشر" اگر عدد مفرد باشد به سکون شین است : عشْر نساء
و اگر عدد مرکب باشد به فتح شین است : إنِّي رأیت أحَدَ عَشَرَ کوکباً
لفظ مؤنث "عشرة" اگر عدد مفرد باشد به فتح شین است : عَشَرة رجال
و اگر عدد مرکب باشد به سکون شین است و جایز است که به فتح شین نیز بیاید : إحدی عشْرة مجلةً / إحدی عشَرةَ مجلة
همچنین در لغت بنی تمیم به کسر شین نیز آمده است : إحدی عشِرة

خزایی


دیگه صاحب خونه شده
دیگه صاحب خونه شده
porseshgar نوشته است:سلام علیکم و رحمه الله استاد خزایی گرامی و با تشکر فراوان

1- لَّا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ ﴿فصلت: ٤٢﴾

آیا " تَنزِيلٌ " در این آیه به معنای منزل(اسم مفعول) (نازل شده) است ؟ و آیا اصولا طبق قواعد عربی مصدر می تواند معنایی غیر از مصدر مثلا اسم مفعول داشته باشد؟

2- وَزُخْرُفًا وَإِن كُلُّ ذَٰلِكَ لَمَّا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةُ عِندَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ ﴿الزخرف: ٣٥﴾

آیا "لَمَّا" در این آیه شریفه به معنای "الا" است؟
1- بله در آیه مذکور "تنزیل" به معنای "منزَّل" (اسم مفعول ) است و این که مصدر معنای اسم بدهد ( مثلا اسم مفعول) رایج است و عکس این موضوع نیز وجود دارد یعنی اسم مفعول می تواند معنای مصدر بدهد : لقد جاءهم من الأنباء ما فیه مزدجر
به معنای " إزدجار"
2- بله ادات حصر و به معنی "إلا" می باشد

porseshgar


عضو ممتاز
عضو ممتاز
سلام علیکم و رحمه الله استاد خزایی گرامی و با تشکر فراوان

1- الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ...﴿فاطر: ١﴾

سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ ...﴿الكهف: ٢٢﴾-------وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَىٰ ﴿النجم: ٢٠﴾

آیا "مَّثْنَىٰ" در آیه اول مصدر میمی است؟ معنای دقیق مَّثْنَىٰ چیست؟

تفاوت معنایی " ثُلَاثَ " به ضمه ث اول با " ثَلَاث " به فتحه ث اول (در آیه دوم) و نیز با ثالث (در آیه سوم) چیست؟

2- فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاءٍ ... ﴿القصص: ٢٥﴾

اسْتِحْيَاءٍ چه معنایی در این آیه کریمه دارد؟ چون استفعال معنای طلب میدهد آیا معنای "طلب زنده بودن" میدهد؟

3- هَٰذَا بَلَاغٌ لِّلنَّاسِ وَلِيُنذَرُوا بِهِ وَلِيَعْلَمُوا أَنَّمَا هُوَ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ وَلِيَذَّكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ ﴿ابراهيم: ٥٢﴾

بَلَاغٌ در این آیه آیا مصدر است یا اسم مفعول؟ معنای بَلَاغٌ در این آیه چیست؟ ( رساندن یا رسیدن یا رسانده شدن یا رسانده شده؟)

4- وَإِن فَاتَكُمْ شَيْءٌ مِّنْ أَزْوَاجِكُمْ إِلَى الْكُفَّارِ ...﴿الممتحنة: ١١﴾

شَيْءٌ در این آیه اشاره به زنان دارد . مگر شیء فقط به غیر ذوی العقول اشاره نمی کند؟

5- وَإِن تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلَاكُمْ نِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِيرُ ﴿الأنفال: ٤٠﴾

آیا "مولی" به فتحه میم اول و لام ، مصدر میمی است یا اسم مکان؟

6- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ ... ﴿آل‌عمران: ١٠٢﴾--وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ ...﴿الإسراء: ٣١﴾

در آیه اول چرا حَقَّ منصوب است؟ و در آیه دوم چرا خَشْيَةَ منصوب است؟


خزایی


دیگه صاحب خونه شده
دیگه صاحب خونه شده
porseshgar نوشته است:سلام علیکم و رحمه الله استاد خزایی گرامی و با تشکر فراوان

1- الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ...﴿فاطر: ١﴾

سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ ...﴿الكهف: ٢٢﴾-------وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَىٰ ﴿النجم: ٢٠﴾

آیا "مَّثْنَىٰ" در آیه اول مصدر میمی است؟ معنای دقیق مَّثْنَىٰ چیست؟

تفاوت معنایی " ثُلَاثَ " به ضمه ث اول با " ثَلَاث " به فتحه ث اول (در آیه دوم) و نیز با ثالث (در آیه سوم) چیست؟

2- فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاءٍ ... ﴿القصص: ٢٥﴾

اسْتِحْيَاءٍ چه معنایی در این آیه کریمه دارد؟ چون استفعال معنای طلب میدهد آیا معنای "طلب زنده بودن" میدهد؟

3- هَٰذَا بَلَاغٌ لِّلنَّاسِ وَلِيُنذَرُوا بِهِ وَلِيَعْلَمُوا أَنَّمَا هُوَ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ وَلِيَذَّكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ ﴿ابراهيم: ٥٢﴾

بَلَاغٌ در این آیه آیا مصدر است یا اسم مفعول؟ معنای بَلَاغٌ در این آیه چیست؟ ( رساندن یا رسیدن یا رسانده شدن یا رسانده شده؟)

4- وَإِن فَاتَكُمْ شَيْءٌ مِّنْ أَزْوَاجِكُمْ إِلَى الْكُفَّارِ ...﴿الممتحنة: ١١﴾

شَيْءٌ در این آیه اشاره به زنان دارد . مگر شیء فقط به غیر ذوی العقول اشاره نمی کند؟

5- وَإِن تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلَاكُمْ نِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِيرُ ﴿الأنفال: ٤٠﴾

آیا "مولی" به فتحه میم اول و لام ، مصدر میمی است یا اسم مکان؟

6- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ ... ﴿آل‌عمران: ١٠٢﴾--وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ ...﴿الإسراء: ٣١﴾

در آیه اول چرا حَقَّ منصوب است؟ و در آیه دوم چرا خَشْيَةَ منصوب است؟


سلام علیکم و با عرض پوزش به علت تأخیر در جواب :
1- "مَثنَی" در آیه اول اسم معدول(تغییر کرده ) از اثنان است و معنای اثنان اثنان (دوتا دوتا) می دهد(عدول/عدل : عبارت است از تغییر یک کلمه از وزن و صیغه اصلی خودش به وزن وصیغه دیگر)
ثُلاث : معدول از ثَلاث و به معنی سه تا سه تا (ثلاثة ثلاثة) است
ثَلاث: به فتح اول : عدد اصلی و به معنای سه است
ثالث: عدد ترتیبی به معنای سوم /سومین است
2- استحياء در آیه مذکور به معنای شرم و حیاء کردن می دهد
3-بلاغ : مصدر و به معنای بیان رسا/پیام است البته در حالت کلی معنای رساندن هم می دهد
4- شيء به تمامی موجودات می تواند دلالت کند چه مذکر چه مؤنث به عنوان مثال می گوییم : الله خلق کلّ شيء
((خداوند همه چیز را آفرید)) یعنی تمام موجودات را آفرید اعم از زنده و غیر زنده
5- "مولی" مصدر میمی است از این رو برخی آن رابه همین اعتبار به معنای ولایت گرفته اند
برخی دیگری آن را به معنی أولی" می دانند (مقدم تر /سزاوار تر) همچنین به معنای سرپرست و دوست و یاور می دانند
برخی نیز آن را اسم مکان می دانند : مکان ولایت
در آیه مذکور به معنای سرپرست و دوست ویاور است
6- "حق" نائب مفعول مطلق نوعی و "خشية" مفعول له (لأجله) است

porseshgar


عضو ممتاز
عضو ممتاز
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته استاد خزایی گرامی و با تشکر فراوان

1-...وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنتَ عَلَيْهَا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ وَإِن كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ... ﴿البقرة: ١٤٣﴾

معنای " إِن " در این آیه شریفه چیست؟

2-مَا نُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَا كَانُوا إِذًا مُّنظَرِينَ ﴿الحجر: ٨﴾

" نُنَزِّلُ " فعل مضارع است ولی چرا در ادامه آیه کریمه فوق " كَانُوا " که فعل ماضی است آمده؟ (با توجه به اینکه " مَا كَانُوا إِذًا مُّنظَرِينَ " از نظر معنا در ادامه قسمت اول آیه است)

خزایی


دیگه صاحب خونه شده
دیگه صاحب خونه شده
porseshgar نوشته است:سلام علیکم و رحمه الله و برکاته استاد خزایی گرامی و با تشکر فراوان

1-...وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنتَ عَلَيْهَا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ وَإِن كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ... ﴿البقرة: ١٤٣﴾

معنای " إِن " در این آیه شریفه چیست؟

2-مَا نُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَا كَانُوا إِذًا مُّنظَرِينَ ﴿الحجر: ٨﴾

" نُنَزِّلُ " فعل مضارع است ولی چرا در ادامه آیه کریمه فوق " كَانُوا " که فعل ماضی است آمده؟ (با توجه به اینکه " مَا كَانُوا إِذًا مُّنظَرِينَ " از نظر معنا در ادامه قسمت اول آیه است)
:سلام علیکم
در آیه اول "إنِ " مخففه از "إنِّ" می باشد لذا معنای قطعا و یقینا می دهد
در آیه دوم "کانوا" در معنای مستقبل است

یاسمن


شخصیت مهمیه
شخصیت مهمیه
سلام

من مبحث نائب فاعل از شرح مبادی رو خوندم به این موارد برخوردم:

1-برای اختصاص مصدر/اسم مصدر جهت نائب فاعل (به شرط داشتن صفت/اضافه شدن/علمیت)برای علمیت این مثالو زده

صیم اذارُ.مگه اذار ظرف به حساب نیاد؟

2-مثال برای جارومجرور به عنوان نلئب فاعل:قُعِد فی الحدیقه الناظرة؟

http://hajghasemi.persianblog.ir

یاسمن


شخصیت مهمیه
شخصیت مهمیه
ترکیب :

لایُخبَرُ بشیء الا عن معروف.

http://hajghasemi.persianblog.ir

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه  پيام [صفحه 16 از 20]

رفتن به صفحه : الصفحة السابقة  1 ... 9 ... 15, 16, 17, 18, 19, 20  الصفحة التالية

صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد